فیزیک مطالعه ی کتاب طبیعت خداست.

وبلاگ شخصی جواد اسدالهی عیلکی

فیزیک مطالعه ی کتاب طبیعت خداست.

وبلاگ شخصی جواد اسدالهی عیلکی

فیزیک  مطالعه ی کتاب طبیعت خداست.

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

نگرشی دیگر به زندگی

چهارشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۵۶ ق.ظ

عادت بنده این بوده که هر کتابی را که می خوانم خلاصه نویسی کنم. نمی دانم خوب است یا بد اما فایده اولی که دارد این است که در اختیار شمایی که می خوانی قرار می دهم . زندگی عرصه ی انتخاب است و تو دائم درگیر انتخاب هایت هستی  انتخاب بین علاقه هایت یا همان تمایلات و اهدافت. امان از روزی که تو دچار دوگانگی ارزشی شده باشی و نتوانی بین علاقه هایت تمایز قائل شده باشی. بین دو راهی دین و دنیا قرار گرفته باشی .شاید اصلا دوراهی وجود نداشته باشد .اشکالی در کار باشد.

چرا دین داری ما در زندگی جواب نمی دهد؟

انگار مردم به دو گروه دنبال زندگی و دنبال بندگی نقسیم شده اند.

با وجود چنین هدایتی از جانب خدا که به ما رسیده، ما هنوز نتوانسته ایم زندگی خودمان و معیشت خودمان را با استفاده و تبعیت از این هدایت درست کنیم! آیا ما واقعا خداپرست هستیم؟ آیا ما خدا را دوست داریم؟

هر جا به نفعمونه دین داری می کنیم هر جا نبود کنار می گذاریم.

هم متدین ها و هم غیرمتدین ها دربارة فاصلۀ دین و زندگی دچار سوءتفاهمند.

شاید ما بد زندگی می کنیم که بد بندگی می کنیم؟ شاید بد کار می کنیم که بد نماز می خوانیم؟ شاید ما روز خودمان را بد پشت سر می گذاریم که نیمه شب سفرة مناجاتمان در خانۀ خدا پهن نیست.

چرا معنویت بالاتر نمی رود؟ چرا زندگی ما را زیادی درگیر کرده؟!

اگر به شما بگویند که ویژگی یک یک انسان مومن را برشمارید چه می گویید؟ چرا چیزی از نشاط نمی گویید؟

چرا چرا زندگی با یک دوست یا همسر متدین فکر می کنند تفریحی و نشاطی وجود ندارد؟ این نگرش ها را چه کسانی ایجاد کرده اند؟

آیا دین اصلا حرفی برای گفتن دارد یا باید زندگی را طوری پیش ببریم که دین هم رعایت شود؟

ریشه فساد آشنا نکردن بچه ها با حقیقت زندگی است نه ماهواره .ما جمهوری اسلامی راه انداختیم که فقط نماز بخوانیم؟ ضمن اینکه نماز هم درست نخوانده ایم؛

درست است که هدف نهایی دین، تقرب است، ولی در یک زندگی درست است که می شود به خدا مقربّ شد.

اوج دین داری چیست نماز شب ؟ یا این که در عرصه ی یک زندگی گروهی (کار ،زندگی زناشویی ، دوست....)  نمودار شود ؟ چرا بعضی ها به اسم و لباس دین وارد مسئولیتی می شوند و با بی عرضگی و بی زبانی و بی برنامگی و مدیریت غلط مردم را از دین زده می کنند؟ اصلا چرا مردم این ها را آدم های با تقوایی می شناسند؟

الان یک نقص به صورت خیلی وحشتناک در نگرش و فرهنگ ما و جامعه ما هست، و آن اینکه به یک آدم بی دین می گویند: سلیقه اش این است! یا می گویند: آدم خوب و عاقلی است، ولی دین ندارد! نمی شود که یک آدمی هم خوب و اخلاقی باشد، هم عاقل و فهمیده باشد و هم زندگی خوبی داشته باشد، فقط مشکلش این باشد که دین ندارد! مگر دین چیزی جز این هاست؟! شاید دلیل این تصور یا ذهنیت غلط این باشد که ما دین را درست معرفی نکرده ایم. شاید یک بخش هایی از دین را توضیح نداده ایم؛ یا طوری توضیح نداده ایم که درست جا بیفتد.

برخی از عوام فکر می کنند دین داری یعنی کاری که خدا دستور داده را انجام دهیم، ولی معلوم نیست خدا به چه دلیلی دستور داده؛یا همین طوری خوشش آمده و یک دستوری داده، و حالا اگر ما اطاعت کنیم، خدا خوشش می آید که ما این حرف-نعوذ بالله -بی ربط خدا را گوش کرده ایم! عوام این طوری فکر می کنند؛ حالا این عوام ممکن است دانشگاهی باشند، باسواد باشند، حتی طلبه باشند.

بندگی بعد از اینکه تعریف صحیحی از زندگی به دست آمد، قابل دست یابی است. اصلا سعی نکنید برای کسی که زندگی را نمی فهمد، بندگی را تعریف کنید، خودتان را زحمت ندهید چون زحمت بیهوده ای است وقاعدتا جز اینکه تنفر او را از بندگی بالا ببرد، کار دیگری نکرده اید بار روانی منفی برای انسان خواهد داشت.

ریشه فساد آشنا نکردن بچه ها با حقیقت زندگی است نه ماهواره.اگر شما بخواهید فرزند خودتان را برای زندگی تربیت کنید، در واقع باید این تلاش را به او یاد بدهید و بگویید هر چیزی می خواهی باید برایش تلاش کنی

حالا نمی دانم چقدر در آموزش و پرورش ما این کار انجام می شود؟ این اتفاق باید از هفت سالگی بیفتد و ما اگر این کار را انجام ندهیم، ریشۀ فساد همین جاست؛ نه آن ماهواره ای که تاچند وقت دیگر، با تلفن همراه هم به سهولت قابل دریافت خواهد بود.

اگر بچه با حقیقت زندگی آشنا نشده باشد،دیگر فایده ای ندارد که ما بخواهیم به این بچه، بندگی یاد بدهیم. وقتی تصور او از زندگی را مختل کرده ایم، چگونه می توان به او بندگی یاد داد.

چرا مردم معولا فکر می کنند دینداری سخت است در حالی که خدا می فرماید: سهل است. فکر نکنید حتما باید آخوند باشید و بعد بروید عارف شوید. شهید چمران به نظرم خیلی فوق العاده بودند که خیلی از علما به حد او نمی رسند و خیلی هم ساده به این حد رسیده اند.

پس برای اینکه به رشد رسید لازم نیست حتما یک شغل خاصی داشته باشید اتفاقا آنهایی که اول در فرم می روند که خب تسبیح چی دستمان بگیریم؟ محاسن را چطور بزنیم و ... اینها همه بازی است. باید خیلی مراقبت کرد.

چگونه یک زندگی بهتر داشته باشیم؟این زندگی بهتر که می گوید معیار و ملاکش چیست؟مسلما فقر از نظر مادی به معنای زندگی بهتر نیست انسان باید برای تأمین ثروت تلاش کند. فقر در اثر تنبلی و بی تقوایی، با فقری که خدا برای مؤمن باتقوا و پرتلاش مقدر کرده، متفاوت است.

حتی یکی از علائم اینکه این مملکت چقدر اسلامی است این است که ماشین های خوب تولید کند تا بگوینددلیلش این است که در دین آنها ماشین یا مرکب خوب سفارش شده است.

برخی می گویند این که می گویید حب دنیاست و ماشین ادم را خراب می کند.معنای ماشین خوب تزیینی و تجملی ان نیست ثانیااگر این طور باشد خیلی چیزهای دیگرنیز وجود دارد که آدم را خراب می کند، مثل غریزة جنسی، غذا خوردن و... منتها بناست که ما از بین اینها عبور کنیم و خراب نشویم

آدم سطحی نگر و ساده، نمی تواند دین را بفهمد.دین هم دستور به زهد داده، هم جمع مال

چگونه می شود که من هم حب الدنیا نداشته باشم و هم غصۀ نان زن و بچۀ خودم را بخورم دین به دلیل همین پیچیدگی هایش که به دلیل سطح نبودن دین است، جذابیت دارد و لذا هر کسی نمی تواند در دینداری زیاد رشد کند. اگر دین فقط یک طرف ماجرا را می گرفت که کار ساده بود! اگر دین گفته بود که فقط به سراغ دنیا بروید، کار راحت می شد و اگر دین گفته بودکه فقط به سراغ آخرت بروید، باز هم راحت می شد. سختی کار در این است که هم باید مشتاق ملاقات خدا بشویم و برای شهیدشدن دعا کنیم، و هم باید برای طول عمر دعا کنیم. ذهنی که نتواند این دو را در کنار هم جمع کند، ذهن بسیط و ساده ای است.

دین و دنیا در هم هستند؛ نه در کنار هم! . برای بندگی کردن باید از مسیر زندگی عبور کنی .اینها در کنار هم نیستند، اینها در هم هستند؛ در یک راستا هستند. تو برای بندگی کردن باید از مسیر زندگی عبور کنی؛ نه اینکه یک ساعتی را برای زندگی بگذاری ویک ساعتی را هم برای بندگی بگذاری! در دین ما چنین چیزی نداریم! آن ساعتی که داری برای زندگی تلاش م ی کنی، همان موقع در واقع داری بندگی می کنی.ما باید دین داری خودمان را در درست زندگی کردن ببینیم.

چه اشکالی دارد جوان های ما با کار وتلاش، ثروتمند شوند؟مگر ثروتمند شدن گناه است؟!

مگر وظیفۀ شرعی شان نیست؟ ثروتمند شدن بد نیست، بلکه بد برخورد کردن با ثروت بد است. دولت اسلامی باید مقدمات ثروتمند شدن مردم را فراهم کند، حتی نمی گوییم مقدمات رفاه را فراهم کند بلکه می گوییم مقدمات ثروتمند شدن را فراهم کند تا کسانی که به ثروت می رسند، بتوانند بذل و بخشش کنند.

نه تنها ثروتمند شدن بد نیست، بلکه خدا دوست دارد کسی که ثروت دارد، ثروت خودش را اظهار کند. این اخلاقی که بعضی ها دارند و سعی می کنند ثروتشان پنهان باشد، خیلی زشت است.(طرف پول داره میتونه ماشین بهتر بگیره برای آسایش خانواده اما نمیگیره .اما جایی هم طرف مراسم عروسی انچنانی می گیرد حق ندارد چرا چون اسلام به ازدواج اسان دستور داده این پیچیدگی های دین است که با تجمل مخالف است.

باید در جامعۀ ما یک تلازمی بین معنویت و پرداختن صحیح به زندگی برقرار شود، یعنی مردم هر کسی را که دیدند آدم متدینی است، بگویند او چون آدم متدینی است، لابدحساب شده زندگی می کند، لابد بلد است چگونه زندگی کند، لابد او در زندگی اش کسی را اذیت نمی کنداین تلقی باید ایجاد شودکه لازمۀ مذهبی بودن، حساب شده زندگی کردن است اگر در جامعه، تلقی مردم نسبت به افراد دیندار این گونه نباشد، معلوم است که ما طلبه ها دین را بد یا ناقص معرف ی کرده ایم .

بنده یک پیشنهاد جدی و اساسی دارم؛ اینکه بیایید مشکلات معنوی، اخلاقی و روحی و روانی خودمان را بررسی کنیم، و همۀ این مشکلات را با درک حقیقت حیات، با درک معنای زندگی و با درک تعریف دقیق زندگی حل کنیم. بنده تصور می کنم اگر آدم بخواهد مشکلات خودش را با معاد حل کند، ولی قبل از آن مشکلاتش را با درک همین حیات دنیایی حل نکرده باشد، کارش دشوار است.

سوءتفاهم های بسیاری در جامعۀ ما و در جامعۀ جهانی پدید آمده است و ما در جهت رفع این سوءتفاهم ها داریم این بحث راانجام می دهیم. یکی از کارهایی که ما به عنوان منتظر، باید انجام دهیم این است که رفع سوءتفاهم کنیم. این بندگان خداکه در روی کرة زمین دارند زندگی می کنند همه، جزء اهداف حضرت هستند و حضرت برای این ها ظهور خواهد کرد. شما هرنفری که سوءتفاهم او را برطرف کنی، به حضرت کمک کرده ای؛ هر یک نفری که برای پذیرش پیام حضرت آماده کنی، به حضرت خدمت کرده ای

تا وقتی تعریف درستی از زندگی نداشته باشیم، نمی توانیم تعریف درستی از بندگی داشته باشیم. برنامه ای که دین به آدم می دهد وبندگی ای که در متن این زندگی برای ما تعریف می شود کاملا به درک این زندگی وابسته است. اگر ما مختصات این زندگی را درک نکنیم، واقعاً با دین مشکلات زیادی پیدا خواهیم کرد.

پس نگاه ما به دین، این گونه است که دین زندگی بهتر می آورد، و اگر الان در جامعۀ ما -به طور کلی- زندگی های بهتری نداریم و اگر در جامعۀ ما احیانا تعداد آدم های گرفتار زیاد است، یقین بدانید که ما اولا از دین کم گذاشته ایم که وضع مان این گونه است.

دین خدا آسان است. دین آسان کننده ی زندگی هم هست. یعنی برکت مال را زیاد می کند و تا هزاران اتفاق دیگر. مردم موضوع را با چیز دیگری قاطی می کنند چون زندگی در دنیا سخت است و این دنیا انسان را اذیت می کند و فرقی ندارد تو آدم خوبی باشی یا بد! هر چند وقت یک بار مشکلاتی برای انسانها پیش می آید که فکر می کنند دین سخت است. مثلا اذان ظهر را گفته اند و می گوید این درگیری ها نمی گذارد من نماز بخوانم! این درگیری ها چه بی نماز باشی چه از اولیای خدا باشی وجود دارد نمازت را بخوان و چکار با درگیری ها داری، اتفاقا اگر نمازت را سر وقت بخوانی چه بسا سطح درگیری ها بیاید پایین.

تعریف زندگی بهتر بر اساس چهار رکن تعریف زندگی ما تعریف زندگی را در هفت مرحله تکمیل کردیم ولی در این تعریفی که از زندگی ارائه دادیم در واقع چهار رکن اساسی وجود دارد. معتقدیم که انسان عقلا این چهار رکن را می فهمد و می پذیرد؛ چه در مورد زندگیِ بد و چه خوب، چه در مورد زندگی حداقلی و چه حداکثری

بعد به این جا می رسیم که تعریف زندگی بهتر چیست؟ برای اینکه زندگی بهتر را تعریف کنیم، دوباره به تعریف زندگی برمی گردیم. می خواهیم تعریف زندگی بهتر را از تعریف زندگی به دست آوریم.

فایلی را که در اختیارتان قرار می دهم خلاصه ای است جزوه زندگی بهتر استاد عزیزم آقای پناهیان است . هیچ گونه برداشت شخصی در آن نشده است و فقط خلاصه کرده ام . فایل اصلی ان را هم دراختیارتان می گذارم .

امید وارم که مطالب راهگشا باشد همانطور که برای من بوده . لذا توصیه می کنم حتما آن را مطالعه کنید.

دریافت فایل خلاصه
حجم: 1.21 مگابایت

 فایل اصلی

۹۶/۰۱/۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
جواد اسدالهی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی